داستان «کوه فقرا» و «دست دراز حکومت»

در باره فاجعه انفجار معدن زغال سنگ زمستان یورت آزادشهر در استان گلستان

اینیاتسیو سیلونه، نویسنده ایتالیایی در رمان «نان و شراب» می نویسد:

«دن: شنیدم در این کوه معدن هست
بونی: خدا نکند معدن باشد!
دن: نمی فهمم! برای چی؟!
بونی: زمانی  که کوه فقیر است، از آن ماست؛ اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد.
حکومت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا می‌ رسد و برای گرفتن است، و دست کوتاه برای دادن است، و فقط به کسانی می ‌رسد که خیلی نزدیک اند..!!»

این حکایت تمام کشورهای تحت حاکمیت سرمایه داری است که به زبانی روان و شیوا واقعیت وجودی این سیستم نکبت بار و استثمارگرانه و عنان گسیختگی آن در امر چپاول و غارت مردم را بیان می کند.
سرزمین ما ایران هم تحت حاکمیت و حمایت چنین سیستم هاری است و این سیستم ظالمانه پنجه های خونین خود را در تمامی عرصه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی توده های در زنجیر فرو کرده و وضعیت ذلت بار کنونی را برای جامعه به وجود آورده است.
ساکنان «کوه» تا زمانی که فقیر است، صاحب تمام فقر آن و تجلیات اش هستند ولی هنگامی که کوه «ثروتمند» شد و کار به استخراج ثروت کشید آن گاه «دست دراز» حکومت زور مداران از آستین به در می آید و برای تصاحب آن ثروت از هیچ جنایتی خودداری نمی ورزد. به خواندن ادامه دهید

Advertisements