«درباره روشنفکر» اثر چریک فدایی خلق زنده یاد «رفیق حمید مومنی»

«درباره ی روشنفکر» عنوان مقاله ایست که چریک فدائی خلق رفیق شهید حمید مؤمنی آن را در سال ۵۲ در مناقشه با یکی از مبارزین علیه رژیم شاه «مصطفی شعاعیان» که به مدت محدودی در ارتباط با چریک های فدائی قرار گرفته بود، به رشته ی تحریر درآورده است.

در بحثی که بین من و رفیق طاهر درباره ی معنی روشنفکر درگرفت، چکیده ی نظر من این بود: در مطبوعات بازاری فارسی، روشنفکر به معنی آدمی است که سطح آگاهی او از دیگران کمابیش بالاتر است. البته واژه ی «روشنفکر» هم در زبان فارسی از نظر معنی لفظی و ظاهری به این معنی نزدیک است، اما باید به یاد داشت که کلمه ی روشنفکر فارسی معادل کلمه ی «انتلکتوئل» اروپائی است و در نوشته ها و مباحثات مارکسیستی به این معنی به کار رفته است. کلمه ی «انتلکتوئل» نیز از نظر مارکسیسم دارای معنی مشخص و دقیقی است که اینک شرح می دهیم:

چریک فدایی خلق ایران زنده یاد «رفیق حمید مومنی»

چریک فدایی خلق ایران زنده یاد «رفیق حمید مومنی»

مارکسیسم معتقد است که در جامعه ی اشتراکی نخستین، کار (منظور، کار از نظر فیزیکی یا به عبارت دیگر عمل نیست، بلکه منظور کار از نظر اقتصادی است) فکری از کار بدنی جدا نبوده. بنابراین طبیعی است که تقسیم کاری هم در این مورد (کار فکری و کار بدنی) نمی توانسته وجود داشته باشد. اما در جامعه ی بَرده داری، کار فکری از کار بدنی جدا می شود و تقسیم کار نیز در این زمینه به وجود می آید: کار بدنی مخصوص بَرده ها می شود و کار فکری مخصوص بَرده داران (عده ای از بَرده داران). در جامعه ی فئودالی نیز کار فکری فقط در انحصار فئودال هاست و کار بدنی هم مخصوص رعیت ها. در جامعه ی سرمایه داری، کار فکری را یک قشر مخصوص از طبقه ی بورژوازی انجام می دهد که اگرچه افراد این قشر از طبقات مختلف آمده اند، اما به هرحال اکنون جُزء بورژوازی به حساب می آیند. کار بدنی هم که در جامعه ی سرمایه داری مخصوص کارگران است. در جامعه ی سوسیالیستی نیز کار فکری از کار بدنی جداست. کار فکری را گروه عظیم دانشمندان و هنرمندان و تکنوکرات ها و بوروکرات ها که چنانکه بعداً شرح خواهیم داد آخرین بقایای بورژوازی هستند، انجام می دهند. اما در جامعه ی کمونیستی، کار فکری و کار بدنی در یکدیگر تلفیق می شوند: کارهای ساده، تکراری و الگووار به ماشین داده می شود و فقط کار همراه با خلاقیت برای انسان باقی می ماند و دیگر کار فکری و بدنی معنی ندارد. کار همراه با نوآوری ئی را که انسان انجام می دهد هم فکری است و هم بدنی.
روشنفکر یا «انتلکتوئل» یعنی همین کسانی که از نظر تقسیم کار اجتماعی در نظام های مختلف بَرده داری، فئودالی، سرمایه داری و نیز سوسیالیستی کارهای فکری را انجام می هند. بنابراین از نظر مارکسیسم، روشنفکران در جامعه ی بَرده داری به وجود می آیند و جُزو طبقه ی بَرده داران هستند، در جامعه ی فئودالی روشنفکران خود فئودال هستند، در جامعه ی سرمایه داری روشنفکران قشر مخصوص از طبقه ی بورژوازی را تشکیل می هند که از معلم ساده و دفترنویس گرفته تا رئیس جمهور را شامل می شوند. در جامعه ی سوسیالیستی روشنفکران آخرین بقایای بورژوازی هستند که باید ازبین بروند و در جامعه ی کمونیستی روشنفکران ازبین می روند.

در نظام سرمایه داری اقشار پائین روشنفکران از سطح زندگی بسیار پائینی برخوردارند. در برخی جوامع وضع زندگی ی مثلاً معلمان حتی از وضع زندگی کارگران هم بدتر است. اما به هرحال در این نظام اجتماعی، روشنفکران از نظر رابطه ای که با وسایل تولید دارند، جُزو طبقه ی بورژوازی به حساب می آیند.

در جامعه ی سرمایه داری، روشنفکران چرخ نظام را می چرخانند. اقشاری از این روشنفکران ( اقشار پائینی آن) هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فرهنگی با سرمایه داری تضاد پیدا می کنند. سرمایه داری می خواهد آن ها را به اطاعت کامل خود درآورد و استعدادشان را مهار کند. درنتیجه، آن ها گذشته از این که با سرمایه داری تضاد اقتصادی دارند( سطح پائین زندگی شان)، سرمایه داری خلاقیت شان را نیز سخت محدود می کند. از طرفی هم آن ها از نظر فکری و معنوی تحت تأثیر واقعیت بزرگ زمان خود یعنی طبقه ی کارگر و مبارزاتش قرار می گیرند. درنتیجه، عَلم عصیان برعلیه سرمایه داری را برمی دارند. به طرق مختلف به سرمایه داری اعتراض می کنند.

گروهی از آنان مأیوس و سرخورده همه چیز زندگی را نفی می کنند، گروهی فقط به سرمایه داری فحش می دهند و گروهی دیگر به زندگی و مبارزات توده ها خود را پیوند می زنند. این دسته ی اخیر را «روشنفکر انقلابی» یا «روشنفکر پرولتاریا» می گویند. روشنفکران انقلابی به بزرگ ترین خدمتگزاران پرولتاریا تبدیل می شوند. آن ها حتی رهبری تکنیکی انقلاب پرولتاریا را به دست می گیرند. علم و فلسفه ای را که حاصل برخورد تاریخی پرولتاریا با زندگی است، جمع بندی می کنند. دانش و تجربه ی پرولتاریا را فرموله می کنند و خلاصه، به تکنیسین های مبرز انقلاب پرولتاریا تبدیل می شوند.

روشنفکران انقلابی از نظر زندگی فکری و معنوی به طبقه ی کارگر و ایدئولوژی او بسیار نزدیک می شوند، ولی از نظر اقتصادی ( رابطه با وسایل تولید) هرگز به کارگر تبدیل نمی شوند. بدین جهت است که همیشه زندگی فکری آن ها در خطر انحراف به سوی سوبژکتیویسم قرار دارد. باید سخت از خود مواظبت کنند. آمیزش هرچه بیشتر با توده ها و آموختن هرچه بیشتر از توده ها تنها وسیله ی جلوگیری و نیز درمان این انحراف است. روشنفکران انقلابی باید از توده ها بیاموزند، آن ها را جمع بندی کنند و باز به توده ها برگردانند و باز از توده ها بیاموزند … و به همین ترتیب. می گویند تاریخ آزمایشگاه جامعه شناسی است. توده ها ماده ی اصلی سازنده تاریخند و وظیفه ی روشنفکر انقلابی کار با آنهاست. اگر روشنفکران انقلابی از توده ها نیاموزند، آنچه می اندیشند ذهنی گری (سوبژکتیویسم) ِصرف خواهد بود، درست مانند شیمی دانی که نتیجه ی یک آزمایش جدید و مطلقاً انجام نشده را حدس بزند و یا تجزیه و ترکیب عناصر را در خواب ببیند و غیره. البته باید به یاد داشت که آموزش از توده ها فقط آموزش از توده های موجود و زنده نیست. آموزش از توده ها در سراسر تاریخ و آموزش از توده های سایر کشورها برای روشنفکر انقلابی حتی اساسی تر است.

در جامعه ی سوسیالیستی نیز روشنفکران وجود دارند. البته در آغاز بنای سوسیالیسم اقشار دیگر خُرده بورژوازی ( تولیدکنندگان مستقل کوچک از جمله دهقانان) نیز وجود دارند، ولی این اقشار به زودی از بین می روند و روشنفکران به عنوان آخرین بقایای بورژوازی باقی می مانند. دولت سوسیالیستی باید سعی کند که با اتوماتیزه کردن هرچه بیشتر تولید و بالابردن سطح آگاهی و تخصص کارگران از طرفی و کشیدن علم به میدان عمل، بیرون کشیدن روشنفکران از پشت میزشان به داخل آزمایشگاه و کارخانه، بازکردن درهای مدرسه به سوی کارگاه و کارخانه و تلفیق آموزش و کار از طرف دیگر، کار فکری و بدنی را به هم هرچه بیشتر نزدیک کند و زمینه را برای ازبین بردن روشنفکران فراهم نماید. البته لازم به یادآوری است که سوسیالیسم چون یک مرحله ی تاریخی نیست، بلکه خود جُزو دوران انقلاب و برای رسیدن به کمونیزم است، همیشه قابل برگشت به سرمایه داری می باشد. هر خطری هم که جامعه ی سوسیالیستی را تهدید می کند از جانب همین روشنفکران است که تنها بقایای بورژوازی در جامعه ی سوسیالیستی هستند. بدین جهت دیکتاتوری پرولتاریا باید همیشه آن ها را در کنترل خود داشته باشد و انقلاب های مداوم فرهنگی باید کاخ های برافراشته ای را که آنان از آثار مخدر بورژواگرایانه ی ادبیات و هنر و غیره برای خود می سازند، ویران سازد. دولت سوسیالیستی نیز باید زمینه ی مادی را- چنانکه گفتیم- برای ازبین رفتن روشنفکران هرچه بیشتر مهیا نماید.

البته آنچه در مورد روشنفکران در جامعه ی سرمایه داری گفتیم، فقط در یک جامعه ی تیپیک سرمایه داری بود. در جامعه های موجود، روشنفکر انتقال دهنده ی فرهنگ نیز هست. اقشار مختلف روشنفکران، فرهنگ متضاد (انقلابی و ضدانقلابی) جامعه های سرمایه داری دیگر را به کشور خود منتقل می کنند (به ویژه نقش روشنفکران جامعه های عقب مانده از این نظر خیلی قابل توجه است). روشنفکران خدمتگزار بورژوازی، فرهنگ منحط بورژوازی جوامع دیگر را اشاعه می دهند و روشنفکران انقلابی، فرهنگ انقلابی توده های پیشرو را. انقلابی ترین روشنفکران ( گروه های انقلابی پیشتاز) تجربه های انقلابی خلق های دیگر جهان را بر زمینه ی تضادهای موجود جامعه ی خود به توده ها انتقال می دهند ( پیاده می کنند).*

*برگرفته از سایت ۱۹ بهمن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s